توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : شنبه 31 تیر 1396 ساعت: 11:38 AM
پرسش :
پاسخ :
آنگونه که از آیات 25 تا 34 سوره طه استفاده میشود، حضرت موسی(ع) در راستای رسالتش درخواستهای متعددی از پروردگار نمود که درخواست معاونت حضرت هارون(ع)، اتفاقاً بعد از درخواست رفع مشکل گویش بود؛ یعنی قبل از درخواست وزارت هارون، نفوذ کلامش را از خداوند طلب کرد.
این موضوع آنگاه شروع میشود که خداوند متعال بعد از مقام نبوتی که به حضرت موسی(ع) داد، وی را در مأموریت خطیری برای رساندن پیام توحید به سوی فرعون مأمور میکند: «اینک به سوى فرعون برو، که او طغیان و سرکشی کرده است»؛[1] تا اینجا حضرت موسى به مقام نبوت رسیده و معجزات قابل ملاحظهاى ارائه داده است، اما از این به بعد فرمان رسالت به نام او صادر مىشود، رسالتى بسیار عظیم و سنگین؛ رسالتى که از ابلاغ فرمان الهى به زورمندترین و خطرناکترین مردم محیط آغاز مىشود.[2]
اینجا است که موسای کلیم برای این مأموریت از خداوند چیزهایی را میخواهد که در واقع همان نقشه و برنامه کار او است. از ظاهر آیات برمیآید که آنچه درخواست کرده، وسائلى بود که در امر رسالتش بدان محتاج بوده، نه در امر نبوت؛ چراکه رساندن رسالت خدا به فرعون و درباریانش و نجات دادن بنى اسرائیل، و اداره امور آنان، آن وسائل را لازم داشته، نه مسئلهی نبوت. مؤید این احتمال این است که این درخواستها را بعد از تمامیت نبوتش، یعنى دنبال آیات سهگانه سابق نیاورد، بلکه بعد از فرمان رسالتش، یعنى آیه:«اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى» آورد.[3]
در این مقال جهت اثبات ادعای خویش، یعنی تقدم درخواست نفوذ کلام، بر درخواست وزیر، به چند خواسته حضرت اشارهای گذرا میکنیم و مشروح آنرا به تفاسیر ارجاع میدهیم.
1. اولین خواسته موسی(ع) از خداوند شرح صدر است: «قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی»؛ گفت: اى پروردگار من! سینه مرا براى من گشاده گردان؛ یعنى مرا مهیا کن که بتوانم با مشکلات مواجه شوم؛ چراکه وی مىداند تحمل امر رسالت کارى بسیار سخت است و محتاج دلى است که بتواند با مشکلات پنجه درافکند و بر همه آنها فایق آید.
2. «وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی». خدایا امر رسالت را بر من آسان گردان تا بتوانم به راحتی امر تو را اجرا نمایم، و این مسئولیت سنگین را آسان به سرانجام برسانم.
3. «وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی»؛ و گره از زبان من بگشاى، تا گفتار مرا بفهمند.
در این خواسته سوم، موسی(ع) گشودن گره زبان را مطرح میکند. منظور از عقده و گره، آن عقدهاى است که نمىگذارد مردم سخنانش را بفهمند.[4]
کلمه زبان در اینجا به این معنا است که موسى مىخواهد خداوند کلامش را نافذ گرداند تا در دلها بنشیند. به عبارت دیگر، موسى(ع) را در این خواسته دو منظور است:
الف. نفوذ کلام؛ این زمانى ممکن مىشود که گوینده با منطق عوام مردم آشنایى داشته باشد. چنانکه رسول اللَّه(ص) فرمود: «ما پیامبران مأمور شدهایم که به اندازه عقل و خرد مردمان با آنها سخن گوییم».[5] و این امر دلیل سخن موسى است که از خدا خواست که گره از زبانش بگشاید.
ب. تأثیر سخن؛ موسى از خدا مىخواهد که بر عقول مردم نیرویى دهد تا معناى رسالت او را دریابند. در حقیقت موسى در اینجا از خداوند خردمندی آنان را مىطلبید، و معناى سخن او: «تا گفتار مرا بفهمند» همین است.[6]
4. چهارمین درخواست موسى(ع) این بود: «وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی»، یار و یاورى براى من قرار ده که از خاندان خودم باشد، مرا در رابطه با این مأموریتى که به من عطا فرمودهاى کمک نماید. اگر درخواست وزیر کرد، بدین جهت بود که مسئولیت رسالت کاری است وسیع و گسترده، او به تنهایى نمىتواند به تمام جوانب آن برسد، ناگزیر وزیرى میخواهد که در امر رسالت کمک و یاور او باشد، بعضى از جوانب آنرا اداره کند، تا بار او سبک شود، و در آنچه او مىکند وزیرش مؤیدش باشد، این است معناى آیه بعدى که به منزله تفسیر وزیر قرار دادن است، و مىفرماید: «اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی»؛[7] با او پشتم را محکم کن، و او را در کارم شریک ساز.
پی نوشت:
[1]. طه، 24، «اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى».
[2]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 185، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش.
[3]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 145، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.
[4] همان، ص 146.
[5]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ۱، ص ۲۳، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، «قال رسول الله (ص) إنا معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلم الناس على قدر عقولهم».
[6]. ر. ک: مترجمان، تفسیر هدایت، ج 7، ص 127، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1377ش.
[7]. طه، 31، 32.
منبع:
islamquest.net
پرسش :
پاسخ :
1. «وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً»؛[1] و چراغى روشن و حرارتبخش آفریدیم!
«سراج»، به معنای چراغ،[2] هر چیز روشن کننده و نور دهنده[3] است. این کلمه اسم ثلاثی مزید است و در قرآن کریم چهار مرتبه به کار رفته که در سه مورد، از خورشید تعبیر به سراج شده است.[4] و در یک مورد از پیامبر اکرم(ص) به عنوان «سراجاً منیراً»[5] یاد شده است.
«وهّاج» در این آیه شریفه، صیغه مبالغه بوده و به معنای پر تلألو، بسیار منتشر کننده نور و حرارت است.[6] و مقصود از «سراج وهّاج» خورشید است.[7]
ذکر این وصف براى این چراغ پر فروغ آسمانى اشارهاى به دو نعمت بزرگ است که خمیر مایه همه مواهب مادّى این جهان است: «نور» و «حرارت». نور خورشید نه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن میسازد، بلکه تأثیر عمیقى در پرورش موجودات زنده دارد. حرارت آن نیز علاوه بر تأثیرى که در حیات انسان و حیوان و گیاه به طور مستقیم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، وزش بادها، نزول باران و آبیارى سرزمینهاى خشک است. خورشید به جهت اشعه مخصوص «ماوراء بنفش» تأثیر فراوانى در کشتن میکربها دارد، که اگر نبود کره زمین به بیمارستان عظیمى تبدیل میشد، و چه بسا در مدت کوتاهى نسل موجودات زنده از میان میرفت. خورشید نورى سالم و دائمى و از فاصلهاى مناسب، نه چندان گرم و سوزان، و نه سرد و بیروح، در اختیار همه ما میگذارد.[8]
2. «وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ ماءً ثَجَّاجاً»؛[9] و از ابرهاى بارانزا آبى فراوان نازل کردیم.
«معصِرات»(اسم فاعل)، جمع مؤنّث سالم «معصر» از ریشه «عصر» به معناى فشردن[10] و معصرات به معنای فشار دهندهها است. که در آیه شریفه اشاره به «ابرهاى بارانزا» دارد، گویى خودش را میفشارد تا آب از درونش فرو ریزد.[11]
در اینکه مراد از معصرات در آیه چیست؟ دو احتمال داده شده است:
الف. مقصود ابرها هستند که در اثر باد یکدیگر را میفشارند و موجب ریزش باران میشوند.[12]
ب. مراد بادها هستند[13] که در این صورت «مِن» در «مِن المعصرات» به معنای باء سببیّت است؛ یعنی: باد، سبب فشردن ابرها میشود و آبی به صورت باران از آنها خارج میشود.[14]
3. « وَ جَنَّاتٍ أَلْفافاً»؛[15] و باغهایى پردرخت!
«الفاف»(جمع مکسّر)؛ جمع «لفیف» به معناى «به هم پیچیده» است.[16] و در این آیه شریفه، اشاره دارد که درختان این باغها به قدرى زیاد و انبوه است که به یکدیگر پیچیده شدهاند.[17]
پی نوشت:
[1]. نبأ، 13.
[2]. طریحى، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق: حسینى، سید احمد، ج 2، ص 309، کتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375ش.
[3]. راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: داودى، صفوان عدنان، ص 406، دارالعلم، الدار الشامیة، دمشق، بیروت، چاپ اول، 1412ق.
[4]. فرقان، 61؛ نوح، 16؛ نبأ، 13.
[5]. احزاب، 46؛ شیخ صدوق، التوحید، محقق و مصحح: حسینی، هاشم، ص 239، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1398ق؛ ابن حیون، نعمان بن محمد، شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار(ع)، محقق و مصحح: حسینى جلالى، محمد حسین، ج 3، ص 418، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1409ق.
[6]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 2، ص 401، دار صادر، بیروت، چاپ سوم، 1414ق.
[7]. زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص 686، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407ق؛ طباطبایى سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 20، ص 163، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
[8]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 26، ص 25، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[9]. نبأ، 14.
[10]. فرهنگ فارسی معین، واژه «عصر»؛ ر.ک: لسان العرب، ج 4، ص 577.
[11]. تفسیر نمونه، ج 26، ص 26.
[12]. فیض کاشانى، ملا محسن، الأصفى فى تفسیرالقرآن، محقق: درایتى، محمدحسین، نعمتى، محمدرضا، ج 2، ص 1396، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم، چاپ اول، 1418ق؛ شبر، سید عبد الله، تفسیر القرآن الکریم، ص 545، دار البلاغة للطباعة و النشر، بیروت، چاپ اول، 1412ق؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ج 20، ص 163.
[13]. شیخ طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، با مقدمه شیخ آقابزرگ تهرانى، تحقیق: قصیرعاملى، احمد، ج 10، ص 241، دار احیاء التراث العربى، بیروت، بیتا؛ سبزوارى نجفى، محمد بن حبیب الله، ارشاد الاذهان الى تفسیر القرآن، ص 587، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، چاپ اول، 1419ق.
[14]. طیب، سید عبد الحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 13، ص 354، انتشارات اسلام، تهران، چاپ دوم، 1378ش.
[15]. نبأ، 16.
[16]. مجمع البحرین، ج 5، ص 121؛ المفردات فی غریب القرآن، ص 743؛ لسان العرب، ج 9، ص 318.
[17]. المفردات فی غریب القرآن، ص 743.
منبع:
islamquest.net
پرسش :
پاسخ :
پاسخ اجمالی
لفظ «امرنا» به سه وجه قرائت شده است: «1. به فتح همزه و میم یعنی «أَمَرْنَا» به معنای امر نمودیم و دستور دادیم. 2. به مدّ همزه و فتح میم یعنی «آمَرنا» به معنای زیاد نمودیم. 3. به فتح همزه و تشدید میم یعنی «أَمَّرنا» به معنای امارت و سلطنت دادیم.
گروهی که، این لفظ را به فتح همزه و میم یعنی أَمَرْنَا قرائت نمودهاند- همچنانکه در رسم الخط قرآن مجید نیز چنین آمده است- خودشان به سه دسته تقسیم شدهاند:
1. اکثر آنان میگویند: امر در این آیه حقیقی است و موضوع آن، اطاعت است. بنابراین معنای آیه چنین میشود: «رؤساى قریه را به اطاعت و پیروى از پیامبران امر مىکنیم ولى آنها همچنان در معصیتها غوطهور مىشوند و از فرمانبردارى ما امتناع مىکنند. در این وقت، واجب مىشود که به تهدید خود جامه عمل بپوشانیم و آنها را هلاک سازیم».
2. برخی نیز گفتهاند: امر در این آیه حقیقی است و موضوع آن، فسق و معصیت است؛ لذا معنای آیه چنین میشود: «ما نعمت را بر ایشان افاضه نموده و بر سبیل املاء و استدراج فراوانش کردیم تا بدین وسیله دسترسی آنان به فسق بیشتر گشته و فسق را از حد بگذرانند تا وعده عذاب بر آنان محقق گردد و عذاب نازل شود».
3. برخی نیز معتقدند: امر در اینجا حتما مجازى است؛ زیرا وقتى امر حقیقى مىبود که به ایشان فرموده باشد: «افسقوا»- فسق بورزید- و چون چنین امرى معقول و ممکن نیست، لاجرم امر مجازى خواهد بود، و اما وجه مجازیت آن این است که از آنجایى که خداوند نعمت را بر آنان بسیار کرده و وسیله پیروى شهوات را بر ایشان فراهم نموده، پس گویى که ایشان مأموریت داشتند که نعمتهاى خدا را در اینکار صرف کنند».
اما گروهی که این لفظ را به دو وجه دیگر قرائت نمودند، سخن از موضوع و متعلق امر در دیدگاه آنان مطرح نیست؛ زیرا این لفظ، بنابر قرائت دوم و سوم، معنای امریت و دستور را نمیرساند، طبعاً تعیین متعلق و موضوع نیز منتفی خواهد بود.
پاسخ تفصیلی
یکی از سنتهایى که بر تاریخ بشر حاکمیّت دارد، این است که پیدایش گروه رفاه زده و اشرافى در یک جامعه که ارزشهاى معنوى را زیر پا مىگذارند، باعث سقوط آن جامعه مىشود. این گروه که در قرآن به عنوان «مترفین» خوانده مىشوند، باعث گسترش و شیوع فساد در جامعه مىشوند و جامعه را به فساد و تباهى مىکشند.[1]
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِکَ قَرْیَةً أَمَرْنا مُتْرَفیها فَفَسَقُوا فیها فَحَقَّ عَلَیْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمیراً»؛[2] و هنگامى که بخواهیم شهر و دیارى را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را براى «مترفین» (و ثروتمندان مست شهوت) آنجا، بیان مىداریم، سپس هنگامى که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند، آنها را به شدّت درهم مىکوبیم.
در اینکه «أَمَرْنَا» در این آیه به چه معنا است و موضوع آن، چه چیزی میتواند باشد، میان مفسران اختلاف نظر وجود و منشأ این اختلاف نیز قرائتهای مختلفی است که در لفظ «أَمَرْنَا»، صورت گرفته است.
این لفظ به سه صورت قرائت شده است:
1. به فتح همزه و میم یعنی «أَمَرْنَا»،[3] به معنای امر نمودیم و دستور دادیم.
2. به مدّ همزه و فتح میم یعنی «آمَرنا»،[4] به معنای ما زیاد نمودیم.
3. به فتح همزه و تشدید میم یعنی «أَمَّرنا»،[5]به معنای ما امارت و سلطنت دادیم».[6]
مفسران نیز به سبب اختلاف قرائتها دیدگاههای مختلفی بیان نمودهاند:
گروهی که این لفظ را به فتح همزه و میم یعنی أَمَرْنَا قرائت نمودهاند- همچنانکه در قرآن متداول به قرائت حفص از عاصم نیز چنین نوشته شده است- خودشان به سه دسته تقسیم شدهاند:
1. اکثر آنان میگویند: «امر در این آیه حقیقی است و موضوع آن، اطاعت است».[7] بنابراین، معنای آیه چنین میشود: «رؤساى قریه را به اطاعت و پیروى از پیامبران امر مىکنیم و این امر را همواره تکرار مىکنیم و دلایل بىشمارى براى آنها آماده مىسازیم، تا بر معصیت کاران اتمام حجت شود و ترسانیده شوند، ولى آنها همچنان در معصیتها غوطهور مىشوند و از فرمانبردارى ما امتناع مىکنند. در این وقت، واجب مىشود که به تهدید خود جامه عمل بپوشانیم و آنها را هلاک سازیم».
2. برخی نیز گفتهاند: «امر در این آیه حقیقی است و موضوع آن در این آیه، فسق و معصیت است».[8] بنابراین، معنای آیه چنین میشود: «ما نعمت را بر ایشان افاضه نموده و بر سبیل املاء و استدراج[9] فراوانش کردیم تا بدین وسیله دسترسی آنان به فسق بیشتر گشته و فسق را از حد بگذرانند تا وعده عذاب بر آنان محقق گردد و عذاب نازل شود».
3. برخی دیگر گفتهاند: «امر در اینجا حتما امرى است مجازى؛ زیرا وقتى امر حقیقى مىبود که به ایشان فرموده باشد: «افسقوا»- فسق بورزید- و چون چنین امرى معقول و ممکن نیست، ناگزیر امر مجازى خواهد بود. اما وجه مجازیت آن این است؛ از آنجا که خداوند نعمت را بر آنان بسیار کرده و وسیله پیروى شهوات را بر ایشان فراهم نموده، پس گویى که ایشان مأموریت داشتهاند که نعمتهاى خدا را در اینکار صرف کنند».[10]
در قرآن کریم در موارد دیگری نیز خداوند متعال، صیغه امر را به کار برده، اما از آن معنای حقیقی امر را اراده نفرموده، بلکه معنای مجازی را اراده نموده است، مثلاً در آیه: «قُلْ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیه»،[11] مراد خداوند امر حقیقی نیست، بلکه این جمله تهدیدى است در صورت و قالب «امر» و معناى آن این است که شما مردم گویا مأمور شدهاید در همین حال کفر و طغیان بمانید و این نهایت خوارى و پستى است».[12]
یا مانند آیه: «اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیر»،[13] لفظ «اعملوا»، امر است ولى معنایش تهدید به عذاب است نه دستور به انجام هر آنچه را که خودشان مایل هستند؛ یعنى نتیجه سر پیچی از آیات الهی افتادن در آتش است، حال اگر به آیات الهی ایمان نمیآورید، آماده برای افتادن در آتش باشید.[14]
اما گروهی که این لفظ را به دو وجه دیگر قرائت نمودند، سخن از موضوع و متعلق امر در دیدگاه آنان مطرح نیست؛ زیرا این لفظ، بنابر قرائت دوم و سوم، معنای امر و دستور را نمیرساند طبعاً تعیین متعلق و موضوع نیز منتفی خواهد بود و معنای آیه چنین میشود: «هنگامی که ما اراده کنیم شهر و دیاری را هلاک کنیم به افراد بیبندوبار و رؤسای آنان ثروت و سلطنت و قدرت فراوان میدهیم تا هر یک در پرتو این قدرت و ثروت، ظلم و ستم نموده و از میزان عدل و انصاف خارج شوند، در این صورت وعده عذاب بر آنها حتمى مىشود، آنگاه هلاکشان مىکنیم».[15]
اشکالی نسبت به معنای آیه مطرح میشود و آن اینکه: از نظر عقلی اراده نمودن عذاب قبل از انجام معصیت جایز نیست؛ زیرا عذاب نمودن برای عقاب بر معصیت است و شخص زمانی مستحق عقوبت میشود که معصیت را مرتکب شود. پس زمانی که معصیت صورت نگرفت عقاب نمودن نیز از نظر عقل نیکو نیست، و زمانی که اصل عقاب نمودن قبل از انجام معصیت از نظر عقل نیکو نباشد اراده عذاب نیز قبل از انجام معصیت نیکو نیست، پس چطور خداوند متعال در این آیه قبل از انجام معصیت، اراده هلاک نموده است؟ در تأویل این آیه 4 وجه ذکر کردهاند:
1. مراد خداوند در این آیه این نیست که ما قبل از اتمام حجت و فرستادن پیامبر و قبل از انجام معصیت از سوی مترفین و تابعان آنها، اراده عذاب نمودن آنان را داریم تا اشکال ذکر شده متوجه کلام خداوند شود، بلکه مراد این است که هر گاه پس از اتمام حجت و فرستادن پیامبران، بخواهیم اهل قریهاى را هلاک کنیم، رؤساى قریه را به طاعت و پیروى پیامبران امر مىکنیم و این امر را همواره تکرار مىکنیم و دلایل بىشمارى براى آنها آماده مىسازیم، تا بر معصیت کاران، اتمام حجت شود و ترسانیده شوند، ولى آنها همچنان در معصیتها غوطهور مىشوند و از فرمانبردارى ما امتناع مىکنند. در این وقت، واجب مىشود که به تهدید خود جامه عمل بپوشانیم و آنها را هلاک سازیم.[16] چنانکه در آیه: «وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا»،[17] تصریح فرمودهاند که قبل از ارسال رسول، کسی را عذاب نمیکنیم.
2. «أَمَرْنا مُتْرَفِیها»، صفت «قریه» است؛ یعنى هرگاه بخواهیم قریهاى را هلاک کنیم که طبقه مرفه آنرا امر کردهایم و آنها نافرمانى کردهاند، آن قریه را به شدّت درهم مىکوبیم».[18]یعنی اراده مستقیم و بیواسطه خداوند متعال، در این آیه بر عذاب و هلاک مردم قریه تعلق نگرفته است، بلکه بر هلاک و در هم کوبیدن خود قریه تعلق گرفته است؛ به دلیل نافرمانی اهل قریه اگرچه با هلاک قریه مردم آن نیز هلاک خواهند شد، ولی هلاکت مردم متعلق اراده اصلی حق تعالی در این آیه نبوده، بلکه متعلق اراده تبعی حق تعالی بوده است که آن هم نتیجه و بازتاب اعمال و کردار خودشان بوده.
3. در این آیه، تقدیم و تأخیر است؛ یعنى هنگامى که افراد متنعم قریهاى را امر به طاعت کنیم و آنها نافرمانى کنند، اراده هلاکشان مىکنیم. پس اراده عذاب، قبل از معصیت نشده است».[19]همچنانکه در آیه: «إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ»،[20] نیز تقدیم و تأخیر میباشد؛ زیرا روشن است، شستن صورت (و گرفتن وضو) پیش از ایستادن به نماز است.
4. کلمه اراده، در معناى حقیقى خود به کار نرفته، بلکه منظور معناى مجازى یعنى نزدیک بودن هلاک است، نه اراده هلاک. مثل اینکه گفته میشود: «اذا اراد المریض ان یموت خلط فى ما کله و یسرع الى ما تتوق نفسه»؛ یعنى هر گاه مرگ بیمار نزدیک شود، غذاهاى مضر مىخورد و زندگیش دشوار مىشود. روشن است که بیمار اراده مرگ نمىکند، لکن از آنجا که معلوم است بیمار در شرف مرگ است، چنین استعمالى صحیح است.[21]
پی نوشت:
[1]. جعفرى، یعقوب، کوثر، ج 6، ص 269 - 270، بینا، بیجا، بی تا.
[2]. اسراء، 16.
[3]. صیغه متکلم مع الغیر، از فعل ماضی، ثلاثی مجرد.
[4]. صیغه متکلم مع الغیر، از فعل ماضی، باب افعال.
[5]. صیغه متکلم مع الغیر، از فعل ماضی، باب تفعیل.
[6]. طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، محقق، بلاغی، محمد جواد، ج 6، ص 627، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش؛ بانوى اصفهانى، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 7، ص 286، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1361 ش.
[7]. مجمع البیان، همان، ص 626 - 627؛ طباطبایى، سید محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 13، ص 62، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417 ق؛ شریف لاهیجى، محمد بن على، تفسیر شریف لاهیجى، محقق، حسینی ارموی، میر جلال الدین، ج 2، ص 784، دفتر نشر داد، تهران، چاپ اول، 1373 ش؛ طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، محقق، قصیر عاملى، احمد، ج 6، ص 458، دار احیاء التراث العربى، بیروت، بیتا؛ شبر، سید عبد الله، تفسیر القرآن الکریم، ص 280، دار البلاغة للطباعة و النشر، بیروت، چاپ اول، 1412 ق؛ قرائتى، محسن، تفسیر نور، ج 7، ص 32، مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، تهران، چاپ یازدهم، 1383 ش.
[8]. کوثر، همان.
[9]. استدراج، بنا به فرمایش امام صادق(ع) عبارت است از: «افزودن نعمت بر کفار و فساق به مقداری که آنان در کفر و فسق، زیاده روی میکنند خداوند نعمت را بر آنها میافزاید تا آنکه به کلى خدا را فراموش کنند و خود را نیک پندارند و بنظر حقارت به اهل ایمان نگاه کنند مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ که این افزودگى نعمتها عقوبت و بلائى است که باعث زیاد شدن عذاب بر آنها میشود و بالعکس مؤمن اگر آلوده به معصیتى شد فورى دچار یک بلاء میشود تا متنبه و آگاه شود، استغفار نماید و دست از معاصى بردارد؛ کلینى، محمد، الکافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 2، ص 452، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407 ق.
[10]. زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 2، ص 654، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407 ق.
[11]. «اى قوم! هر کارى از دستتان ساخته است، انجام دهید، من هم کار خود را خواهم کرد و بزودى خواهید دانست چه کسى عذاب خوارکننده به سراغش مى آید»؛ هود، 93.
[12]. مجمع البیان، ج 5، ص 288.
[13]. «هر کارى مىخواهید بکنید، او به آنچه انجام مىدهید بیناست»؛ فصلت، 40.
[14]. مجمع البیان، ج 9، ص 22 – 23.
[15]. فیض کاشانى، ملا محسن، تفسیر الصافى، محقق، اعلمی، حسین، ج 3، ص 182، انتشارات الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415 ق؛ حسینى همدانى، سید محمد حسین، انوار درخشان، محقق، بهبودی، محمد باقر، ج 10، ص 38، کتابفروشى لطفى، تهران، چاپ اول، 1404 ق؛ قرشى، سید على اکبر، تفسیر احسن الحدیث، ج 6، ص 48، بنیاد بعثت، تهران، چاپ سوم، 1377 ش؛ بحرانى، سید هاشم، البرهان فى تفسیر القرآن، تحقیق، قسم الدراسات الاسلامیة موسسة البعثة، قم، ج 3، ص 515، بنیاد بعثت، تهران، چاپ اول، 1416 ق.
[16]. مجمع البیان، ج 6، ص 626.
[17]. «ما هرگز (قومى را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبرى مبعوث کرده باشیم (تا وظایفشان را بیان کند.)؛ اسراء، 15.
[18]. مجمع البیان، ج 6، ص 626.
[19]. مجمع البیان، ج 6، ص 626.
[20]. «هر گاه بنماز بایستید، صورتتان را بشویید»؛ مائده، 6.
[21]. مجمع البیان، ج 6، ص 627.
منبع:
islamquest.net
پرسش :
پاسخ :
سورهی عنکبوت 69 آیه دارد، و مشهور در میان مفسران این است که تمام این سوره در مکه نازل شده است؛ چرا که محتواى آن هماهنگ با محتواى سورههاى مکى است که در آن سخن از مبدأ و معاد؛ قیام انبیاى بزرگ پیشین و مبارزه آنها با مشرکان و بتپرستان جبار و ستمگر و پیروزى آنها و نابودى این گروه ظالم است.
نامگذارى این سوره به «عنکبوت» از آیه 41 آن گرفته شده است. در آن آیه بت پرستان را که تکیه بر غیر خدا مىکنند، تشبیه به عنکبوت مىکند که تکیهگاهش، تارهاى سست و بىبنیاد است.
این سوره مبارکه، قبل از هجرت پیامبر اسلام(ص) در اواخر زندگى مسلمانان در مکه معظمه نازل شد. و آن زمان براى مؤمنان از زمانهاى سخت و مشکل به شمار مىرفت؛ لذا این سوره مؤمنان و مسلمانان را به تثبیت ایمان وادار مىکرد ... این سوره حاوى داستانهایى از پیامبران، جهاد و گرفتارى آنان، نابود شدن کافران، و نصرت و پیروزی مؤمنان است.
به طور کلی مطالب این سوره تقریباً به چهار قسمت تقسیم مىشود:
1. این سوره در باره حقیقت ایمان، موضوع سنت امتحان و آزمایش الهی و وضع منافقان گفتوگو مىکند.
2. بخشی از مطالب این سوره، حاوى داستانهاى نوح، ابراهیم، لوط و شعیب(ع) است. در این بخش همچنین به داستان قبیله عاد و ثمود هم اشاره مىکند. قرآن کریم در این آیات از طریق بیان گوشههایى از سرنوشت پیامبران بزرگ، در حقیقت به دلدارى پیامبر اسلام(ص) و مؤمنان میپردازد. و با بیان این داستانها به ما میآموزد که آنان چگونه با مفسدان و تبهکاران امتهاى خویش به مبارزه و جهاد برخاستند، و خدا تبهکاران را هلاک کرد و بندگان مخلصش به پیروزى رسیدند. این همه ما را به یاد او که پروردگارمان است مىاندازد تا اینکه او را پیشوا و رهنماى خود قرار دهیم، و اینرا بدانیم که سنتهاى مبارزه در میان اولیای الهی جریان داشته است.
خداوند از طریق داستان ابراهیم و گفتوگوى جریان یافته میان او و قوم مشرکش، بطلان بتها را به یاد ما مىآورد، و اینکه آنها نماینده پیوندهاى اجتماعى باطلى بودهاند که نادرستى و بطلانشان در آخرت آشکار مىشود.
3. در بخش سوم؛ داستانهاى عدهاى از فرستادگان بزرگوار خدا به اختصار بیان شده، و خلاصه گفتار در سرنوشت تکذیب کنندگان ایشان آمده است. از سنتهاى الهى جریان یافته در آنان یاد مىشود - سنت انذار، سنت رفض و طرد، و سنت عذاب هلاک کننده- تا شاید ما به واسطه آن داستانها، به حقایق بزرگ معرفت پیدا کنیم، بویژه از آنچه به جهاد در راه خدا ارتباط پیدا مىکند با خبر شویم. در حقیقت در این قسمت؛ از توحید و نشانههاى خدا در عالم آفرینش، و مبارزه با شرک، سخن مىگوید، و وجدان و فطرت انسانها را در اینجا به داورى مىطلبد.
4. قسمت دیگرى از این سوره؛ مباحث متنوعى پیرامون ضعف و ناتوانى معبودهاى ساختگى، و عابدان آنها است. همچنین عظمت قرآن و دلایل حقانیت پیامبر اسلام(ص) و لجاجت مخالفان، نیز به یک سلسله مسائل تربیتى؛ مانند نماز، نیکى به پدر و مادر، اعمال صالح، و شیوه بحث و برخورد منطقى با مخالفان میپردازد.[1]
پی نوشت:
[1]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 16، ص 198- 199، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش؛ مدرسی، سید محمدتقی، مترجمان، تفسیر هدایت، ج 9، ص 376- 381، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1377ش؛ نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، ج 15، ص 227، اسلامیة، تهران، چاپ اول، 1398ق.
منبع:
islamquest.net
پرسش :
پاسخ :
سوره نور در مدینه نازل شده و جزو سورههای مدنی است؛ 64 آیه دارد و در جزء هیجدهم قرآن کریم قرار دارد.
علّت نامگذارى این سوره به «نور»، آیه 35 این سوره است که در آن خداوند به عنوانِ نور آسمانها و زمین معرّفى شده است.
این سوره را در حقیقت می توان سوره پاکدامنى، عفت و مبارزه با آلودگیهاى جنسى دانست؛ چرا که بیشترین مطالبش پیرامون راهکارهای پاکسازى اجتماع از آلودگیهاى جنسى است؛ براین اساس محوریترین تعالیم و مباحث سوره نور این مطالب است:
1. بیان مجازات شدید زن و مرد زناکار که در دومین آیه این سوره مطرح شده است.
2. موضوع بعدی به این مسئله مىپردازد که اجراى «حد» چیز سادهاى نیست، بلکه از نظر موازین قضایى اسلام شرایط سنگینى دارد. نسبت به غیر مرد و همسرش چهار شاهد، و در مورد مرد و همسرش باید برنامه «لعان» اجرا گردد. همچنین حتى اگر کسى که دیگرى را متهم مىسازد نتواند ادعاى خود را در محکمه قضاوت اسلامى ثابت کند، خود مجازات شدید(چهار پنجم حد زنا) خواهد داشت، تا کسى تصور نکند مىتواند با متهم ساختن دیگران به سادگى آنها را به مجازات اسلامى بکشاند، بلکه بر عکس خود گرفتار مجازات خواهد شد. سپس به همین مناسبت حدیث معروف «افک» و تهمتى را که به یکى از همسران پیامبر اسلام(ص) زدند مطرح کرده، تا کاملاً روشن شود شایعه سازى درباره افراد پاک چه گناه سنگینى دارد.
3. براى اینکه تصور نشود اسلام تنها به برنامه مجازات گناهکار قناعت مىکند، به یکى از مهمترین راههاى پیشگیرى از آلودگیهاى جنسى پرداخته، مسئله نهى از چشمچرانى مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان، و موضوع حجاب زنان مسلمان را پیش کشیده، به صورت مشروح در این زمینه بحث مىکند؛ چرا که یکى از عوامل مهم انحرافات جنسى این دو مسئله چشمچرانى و بىحجابى است.
4. باز برای پیشگیرى از آلوده شدن به اعمال منافى عفت، دستور ازدواج سهل و آسان را صادر مىکند، تا از طریق ارضاى مشروع غریزه جنسى، با آزادى جنسى و روابط نامشروع مبارزه کند.
5. آداب معاشرت و اصول تربیت فرزندان در محیط منزل و نسبت به پدران و مادران، موضوع دیگر این سوره است. در این سوره آمده است؛ وقتهای خاصى که احتمال دارد زن و شوهر با هم خلوت کرده باشند، فرزندان بدون اجازه وارد اطاق آنها نشوند، تا موجباتى از این راه براى انحراف آنها فراهم نگردد.
6. به همین مناسبت، بعضى دیگر از آداب زندگى خانوادگى را مطرح مىکند، و به مقرر داشتن «احترام خانه» و «آزادى انسان در درون خانه خود» مىپردازد و از ورود به هر منزلی بدون کسب اجازه و انس و الفت داشتن و سلام کردن بر اهل آن نهى مىکند و مىفرماید؛ در صورتى که اجازه ورود به خانهاى را ندهند باز گشتن و انصراف از ورود بدان پاکیزهتر است، مگر منازل عمومى و غیر مسکونی.
7. در همین ارتباط چگونگی خطاب کردن و صدا زدن پیامبر اسلام(ص) و نهى از بىاعتنایى کردن به دعوت رسول خدا را بیان میکند.[1]
8. این سوره از پیر زنانی که امید شوهر کردنشان نیست فریضه حجاب را بر مى دارد، همچنانکه از نابینا، لنگ و بیمار (شاید براى آسان گیرى نسبت به آنها) حرج و تکالیف دشوار را بر مىدارد.
9. در لابلاى این بحثها بخشى از مسائل مربوط به توحید، مبدء و معاد و تسلیم بودن در برابر فرمان پیامبر(ص) را ذکر مىکند؛ چرا که پشتوانه همه برنامههاى عملى و اخلاقى، همان مسائل اعتقادى، ایمان به مبدء و معاد و حقانیت نبوت است، و تا این ریشه نباشد آن شاخ و برگها و گل و میوهها شکوفا نخواهد شد.
10. در انتها به مناسبت بحثهاى مربوط به ایمان و عمل صالح، سخن از حکومت جهانى مؤمنان صالح به میان آمده، سرانجام با یاد آورى این حقیقت که علم خدا بر مردم احاطه دارد و آنها را از آنچه مىکنند آگاه مىسازد، این سوره را به پایان مىرساند.[2]
پی نوشت:
[1] . ر. ک: «تفسیر آیه 63 سوره نور»
[2]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 14، ص 353- 355، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش؛ مدرسی، سید محمدتقی، مترجمان، تفسیر هدایت، ج 8، ص 247- 251، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، 1377ش؛ قرائتی، محسن، تفسیر نور، ج 8، ص 141، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، تهران، چاپ یازدهم، 1383ش.
منبع:
islamquest.net
پرسش :
پاسخ :
با مراجعه به آیات متعدد قرآن، چنین به دست میآید که خداوند انسان را از گل آفرید؛[1] یعنی مخلوطی از خاک و آب.[2] نوع متفاوتی از مخلوقاتش را نیز از آتش آفرید که به آنها جانّ یا جن گفته میشود.[3] و طبق برخی روایات، خداوند فرشتگان را از نور آفریده است.[4]
خداوند در قرآن میفرماید: «قبل از اینکه پروردگار عالم انسان را بیافریند، خبر آفرینش او را به فرشتگان اعلام کرد. او به آنها فرمود: من میخواهم جانشینی بر روی زمین قرار دهم».[5]
با توجه به اینکه اراده الهی بر این بوده که این خلیفه و جانشین خود را، بر روی زمین قرار دهد، متناسب این بوده که او را از جنسی بیافریند که با زمین سازگاری و مناسبت داشته باشد. همچنین خواست خداوند این بود که نوع جدیدی از مخلوقات را بیافریند. از اینرو، انسان را از مبدأ جدیدی که گل باشد آفرید.
همچنین باید توجه داشت که تمام زندگى و حیات و منابع حیاتى از خاک سرچشمه میگیرد. گیاهان و درختان و تمام موجودات زنده از خاک قوام گرفتهاند. همه معادن گرانبها در دل خاک نهفته شده، و خلاصه خاک منبع انواع برکات و مادهای مناسب برای آفرینش در جهان مادی است.[6]
پی نوشت:
[1]. سوره صاد، 71.
[2]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 13، ص 396، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
[3]. حجر، 27.
[4]. شیخ مفید، الاختصاص، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، محرمی زرندی، محمود، ص 109، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، قم، چاپ اول، 1413ق.
[5]. بقره، 30.
[6]. تفسیر نمونه، ج 19، ص 339 – 340.
منبع:
islamquest.net
پرسش :
پاسخ :
استاد شهید مطهری(ره) در موضوع شناخت قرآن معتقد است؛ شناخت قرآن چه براى عالمان و دانشمندان و چه براى هر انسان با ایمان، یک موضوع ضرورى و واجب است. براى عالمان، شناخت قرآن از آن جهت ضرورى است که این کتاب در تکوین سرنوشت جوامع اسلامى، بلکه در تکوین سرنوشت انسانیت مؤثر است؛ چراکه با نگاهی به تاریخ این نکته روشن مىشود که عملاً هیچ کتابى به اندازه قرآن بر جوامع بشرى و بر زندگى انسانها تأثیر گذار نبوده است. معناى این سخن این است که بررسى و تحقیق پیرامون تاریخ جهان در این چهارده قرن عموماً و شناختن جوامع اسلامى خصوصاً، بدون شناخت قرآن میسر نیست.
اما ضرورى بودن شناخت قرآن براى یک مؤمن مسلمان از آن جهت است که منبع اصلى و اساسى دین، ایمان و اندیشه یک مسلمان و آنچه که به زندگى او نشاط، معنا و روح مىبخشد قرآن است.
قرآن اصول معتقَدات، افکار و اندیشههایى را که براى یک انسان به عنوان یک موجود «با ایمان» و صاحب عقیده لازم و ضرورى است، همچنین اصول تربیت، اخلاق، نظامات اجتماعى و خانوادگى را بیان کرده و تنها توضیح و تفسیر و تشریح و احیاناً تطبیق اصول بر فروع را بر عهده سنت و یا بر عهده اجتهاد گذاشته است. این است که استفاده از هر منبع دیگر متوقف بر شناخت قبلى قرآن است.
استاد مطهری میگوید؛ معتبرترین و مقدسترین منابع ما، بعد از قرآن، در حدیث، کتب اربعه است؛ یعنى کافى، من لایحضره الفقیه، تهذیب، استبصار، و در خطبهها، نهجالبلاغه و در ادعیه صحیفه سجادیه است. اما همه اینها فرع بر قرآناند؛ یعنى حدیث کافى آنقدر مىتواند معتبر باشد که با قرآن منطبق باشد و با تعلیمات آن جور درآید و اختلاف نداشته باشد.[1]
پی نوشت:
[1]. مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، ج 26، ص 25- 32، صدرا، تهران، چاپ ششم، ۱۳۸۱ش.
منبع:
islamquest.net
پرسش :
پاسخ :
شناسنامه خداوند، سورهی مبارکه توحید(قل هو الله أحد) است که در آن از توحید پروردگار و یگانگى او سخن به میان آمده است؛ همانطور که در روایات متعددی از معصومان(ع)، از آن با عنوان «نسبة الربّ»[1] یاد شده است؛ مانند اینکه امام صادق(ع) فرمود: «... سوره توحید بیانگر نسبت (شناسنامه) پروردگار عزّ و جلّ است».[2]
همچنین برای سوره «قل هو الله احد» نامهایی مانند «اخلاص» و «ولایت» نیز نقل کردهاند.[3]
پی نوشت:
[1]. ر.ک: کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 1، ص 91، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، محقق و مصحح: موسوی خرسان، حسن، ج 2، ص 108، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق؛ شیخ طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، مصباح المتهجد و سلاح المتعبّد، ج 1، ص 342، مؤسسة فقه الشیعة، بیروت، چاپ اول، 1411ق.
[2]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 470، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1413ق.
[3]. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، ج 1، ص 18، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، 1375ش.
منبع:
islamquest.net
